شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۳

شيرخوارگاه ابر كوچك ماژلان


نجوم ،سميرا سبحانى : اخترشناسانى كه با تلسكوپ فضايى هابل كار مى كنند براى اولين بار يك جمعيت ستاره هاى نوزاد را در ابر كوچك ماژلان پيدا كردند. ابر كوچك ماژلان (SMC) يكى از دو كهكشان اقمارى و نامنظم راه شيرى است.
093156.jpg
اين كهكشان كه همچون ابر كوچكى با چشم غيرمسلح در صورت فلكى جنوبى توكان ديده مى شود، در فاصله ۲۱۰ هزار سال نورى از ما قرار دارد. تلسكوپ فضايى هابل با توان تفكيك بى همتايش يك جمعيت پنهان ستاره هاى نوزاد كه هنوز در حال شكل گيرى از ابرهاى گاز در حال فروريزش رانشى اند آشكار كرد. اين زايشگاه ستاره اى در سحابى NGC346 قرار دارد. اين ستاره هاى نوزاد هنوز از سوخت هيدروژنى خود براى تامين همجوشى هسته اى استفاده نكرده اند و در اين مرحله پيش ستاره ناميده مى شوند. كوچك ترين اين ستاره هاى نوزاد فقط نصف جرم خورشيد ما را دارد. تولد ستاره ها در قرص كهكشان ما و هر كهكشان مارپيچى ديگرى كه گاز و غبار بسيار در قرص آن جمع شده است، پديده اى معمول است و ستاره ها پيوسته متولد مى شوند و تحول پيدا مى كنند و با مرگ خود عناصر سنگينى را كه از همجوشى هسته اى در دوران زندگى شان توليد كرده اند در ضا پخش مى كنند. اما فضاى ميان ستاره اى در اين كهكشان اقمارى و كوچك، ابتدايى تر است و فاقد درصد بالايى از عناصر سنگين است كه بر اثر همجوشى ستاره ها ايجاد مى شود. كهكشان هاى كوتوله مثل SMC آجرهاى اوليه ساخت كهكشان هاى بزرگ تر محسوب مى شوند. اغلب اين گونه كهكشان ها خيلى پيش زمانى كه كيهان جوان تر بود، به وجود آمدند و برخى از آنها چندان متحول نشده اند. SMC آزمايشگاه بى همتايى در همسايگى ما براى بررسى چگونگى به وجود آمدن ستاره ها در جهان اوليه است. زيرا اين كهكشان هنوز شرايط كهكشان هاى اوليه را دارد. سحابى NGC346 كه در كهكشانى كوچك با نبوهى از مناطق ستاره ساز مشابه قرار گرفته، به تنهايى حاوى بيش از ۲۵۰۰ ستاره نوزاد است. تصاوير هابل كه با Advanced amera دوربين پيشرفته نقشه بردارى (ASC) اين تلسكوپ گرفته شده است سه جمعيت ستاره اى با مجموع ۷۰ هزار ستاره را در حدوده سحابى NGC346 و فضاى اطراف آن در كهكشان ابر كوچك ماژلان نشان مى دهد.قديمى ترين جمعيت ۵/۴ ميليارد سال (تقريباً برابر سن خورشيد ما) قدمت دارد. جمعيت هاى جوان فقط ۵ ميليون سال قبل (تقريباً زمانى كه اولين انسان هاى ميمون نما روى دو پا شروع به راه رفتن كردند) به وجود آمدند. اين ستاره هاى نوزاد كه در امتداد دو ناحيه غبار متقاطع در سحابى شكل يك T را ساخته اند رديف شده اند. ستاره هاى پشت اين ناحيه به رنگ قرمز- قهوه اى هستند كه مربوط به اثر قرمزشدگى ناشى از افت انرژى نور آنها در گذر از غبار است. تصوير بالا با دو نوردهى مجزا در صافى مرئى V (طول موج ۵۵۵ نانومتر) و صافى فروسرخ نزديك (طول موج ۸۱۴ نانومتر) گرفته شده است.



كاربرد بيوتكنولوژى در صنايع غذايى


استفاده از سلول هاى زنده يا قسمتى از آنها، به منظور توليد يا اصلاح محصولات غذايى يا مواد افزودنى به غذا به معنى بيوتكنولوژى غذايى است.از ديدگاه ديگر مى توان كاربرد بيوتكنولوژى در صنايع غذايى را به دو بخش كاربرد بيوتكنولوژى سنتى و كاربرد بيوتكنولوژى مدرن تقسيم كرد. در كاربرد بيوتكنولوژى سنتى در صنايع غذايى، از فناورى تخمير براى تغيير مواد خام غذايى تخميرى شامل پنير، ماست، خمير نان و غيره استفاده كرد. استفاده از ريز سازواره ها و آنزيم ها در اين فرآيندها باعث ايجاد تغييرات در طعم، عطر و بافت مواد خام غذايى يا افزايش قابليت نگهدارى آنها مى شود. در به كارگيرى بيوتكنولوژى نوين در صنايع غذايى، از ژنتيك مولكولى و آنزيم شناسى كاربردى به همراه فناورى تخميرى، براى بهبود خواص مواد افزودنى غذايى استفاده مى شود. بيوتكنولوژى مى تواند براى تغيير مواد خام غذايى نظير شير، گوشت، سبزيجات و غلات به محصولات با طعم، عطر مطلوب و قابليت نگهدارى بيشتر استفاده شود. توليد اين نوع محصولات در جهان سابقه بسيار طولانى دارد و هم اكنون اين محصولات در مقياس صنعتى در سطح دنيا توليد مى شوند. براساس گزارشات موجود، حدود يك سوم رژيم غذايى در اروپا از غذاهايى تشكيل مى شود كه تخمير شده اند، در حالى كه اين رقم در ساير نقاط دنيا بين ۲۰ تا ۳۰ درصد است. به عنوان مثال: محصولات لبنى تخميرى مانند ماست و پنير، سوسيس تخمير شده خشك و نيمه خشك، سبزيجات تخمير شده مانند كلم و زيتون، نان، قارچ خوراكى، مشروبات الكلى و انواع غذاهاى تخميرى آسياى شرقى مانند سس، سويا، ميسو، سفا و تمپه مى توان اشاره كرد. برخى از اين محصولات از قبيل فرآورده هاى لبنى تخميرى، نان و قارچ خوراكى، در ايران نيز در مقياس صنعتى توليد مى شوند. اخيراً در رابطه با توليد محصولات ديگر نظير زيتون تخمير شده و سس سويا پروژه هاى تحقيقاتى در ايران انجام گرفته است. توده ميكروبى نيز به عنوان يك ماده غذايى غنى از پروتئين، مورد استفاده قرار گرفته است. به عنوان مثال، آلمانى ها در جنگ جهانى دوم براى جبران كمبود پروتئين، مخمرها را در مقياس صنعتى كشت داده و به عنوان منبع غذايى در خوراك انسان مورد استفاده قرار دادند. همچنين از دهه شصت ميلادى توليد محصولاتى به نام پروتئين تك ياخته (SCP) ابتدا از مواد هيدروكربنى و بعدها از مواد كربوهيدراتى ارزان قيمت در مقياس صنعتى آغاز شد. اين محصولات به عنوان افزودنى پروتئين در خوراك استفاده شدند. استفاده از پروئين ميكروبى به عنوان غذا براى انسان مضر است، SCP به دليل بالا بودن درصد اسيدهاى هسته اى در اواسط دهه ۸۰ ميلادى، پروتئين ميكروبى تحت نام ICI با همكارى شركت RHM شركت انگليسى Fusarium توليد كرد كه ساختارى شبيه به گوشت داشته و توسط رشد كپكى به نام Quom تجارتى بر روى مواد نشاسته اى توليد مى شود. اين محصول به خاطر استفاده از كپك و به خاطر اضافه كردن يك عمليات در فرآيند توليد صنعتى، داراى محتوى هسته اى بسيار پائين است.
مواد افزودنى نظير اسيد سيتريك، اسيد گلوتاميك و نوكلئوتيدهاى مورد استفاده براى بهبود در طعم غذا نيز به روش تخمير توليد مى شود. استفاده از اين روش سابقه اى طولانى دارد، اما رويكرد به سمت جايگزينى اجزاى طبيعى، فرصت هايى را براى استفاده گسترده تر از محصولات تخميرى به عنوان طعم دهنده فراهم كرده است. به عنوان مثال، حدود بيست سال پيش، يك تركيب به نام Furanone در آب گوشت شناسايى شد كه اين تركيب، نقش بسيار مهمى در طعم گوشت بازى مى كند و تا مدتى پيش به صورت شيميايى از گزيلوز سنتز مى شد. اخيراً يك ماده پيش نياز طبيعى شناسايى شده كه مى توان آن را توسط تخمير گلوكز توليد كرده و با يك حرارت مخصوص به Furanone تبديل كرد. شناسايى تركيبات طعم دهنده اصلى امكان توسعه روش هاى ميكروبى براى سنتز اين تركيبات را فراهم كرده است. به عنوان مثال مى توان به توليد گاما دكالاكتون كه يك جزء اصلى در طعم هلو است، اشاره كرد. مواد خام غذايى را يا مستقيماً و يا بعد از اصلاح ميكروبى يا آنزيمى مى توان استفاده كرد. مواد خام غذايى داراى خاصيت كاركردى در محصولات غذايى نظير امولسيون سازى، پيوند با آب، ايجاد ژل، پايدارى كف در نوشابه ها، دسرها و محصولات گوشتى است. رابطه دقيق بين ساختمان اين مواد و خواص كاركردى كه در غذا ايجاد مى كنند، هنوز به طور كامل شناخته نشده است، ولى از نتايج تحقيقات گسترده سال هاى اخير مى توان براى انتخاب نوع اصلاح اين مواد خام استفاده كرد. به عنوان مثال يك رابطه مستقيم بين ساختار پروتئين ها (يعنى اندازه مولكول پروتئينى و تركيب اسيدهاى آمينه آن) و خواص كاركردى آنها به دست آمده است. مى توان با تغيير مناسب در اندازه و تركيب اسيدهاى آمينه در يك پروتئين، به خواص كاركردى مورد نياز براى يك كاربرد بخصوص دست يافت. اندازه پروتئين ها را مى توان توسط آبكافت اسيدى يا آنزيمى كاهش داد، اما ايجاد تغييرات در تركيب اسيدهاى آمينه يك پروتئين، مشكل تر است. براى ايجاد تغييرات در تركيب اسيدهاى آمينه يك پروتئين، از روش هايى تحت عنوان مهندسى پروتئين استفاده مى شود كه از طريق تغيير در كدهاى ژنتيكى با استفاده از روش هاى مهندسى ژنتيك، ترتيب اسيدهاى آمينه اى پروتئين عوض مى شود. از روش هاى مهندسى پروتئين، براى افزايش پايدارى پروتئين هاى آنزيمى كه در مقياس صنعتى نقش كاتاليزور را دارند نيز استفاده شده است. به عنوان مثال گلوكز ايزومراز، آنزيمى است كه در فرآيند توليد HFCS از اهميت فراوان برخوردار است. اين آنزيم در بيوراكتورهاى صنعتى توسط يك واكنش شيميايى بين گلوكز و گروه هاى آمين ثانويه ليزين موجود در ساختار آنزيم، غيرفعال مى شود. محققين در شركت Gist- Brocade روشى را براى اصلاح ژن گلوكز ايزومراز ايجاد كردند، كه در آن قسمتى از مولكول آنزيم (جزء ليزين) كه گلوكز به آن حمله مى كند، به گروه هايى (جزء آرژينين) كه مورد حمله گلوكز واقع نشده ولى قادر هستند كه ساختار آنزيم را حفظ كنند، تبديل مى شود. با استفاده از اين روش، زمان استفاده مفيد از آنزيم گلوكز ايزومراز در شرايط صنعتى به طور قابل ملاحظه اى افزايش يافته و اين موضوع باعث افزايش ظرفيت توليد و كاهش هزينه هاى عملياتى مى شود.
حميد راشدى معاون پژوهشى دانشكده صنعت غذايى
دانشگاه جامع علمى كاربردى
روزنامه شرق

توليد غذا با استفاده از روش هاى بيوتكنولوژى

جمعيت جهان از سال ۱۹۶۰ تا سال ۲۰۰۰ دو برابر شده و به حدود ۶
ميليارد نفر رسيده است و پيش بينى مى شود كه در سال ۲۰۵۰ به ۳/۹ ميليارد نفر برسد .
۹۸ درصد اين افزايش جمعيت در كشورهاى فقير جهان رخ مى دهد . در حال حاضر ۸۰۰ ميليون
نفر گرسنه و يا با سوءتغذيه در جهان زندگى مى كنند و از هر ۵ نفر يك نفر، كمتر از
يك دلار در روز درآمد دارد.
غذاى جمعيت جهان در فاصله سال هاى ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۰ با استفاده از بذرهاى اصلاح شده و
توليد چندين برابر محصول با حداقل ميزان مصرف آب و خاك تامين شد. اين تحول علمى كه
به نام انقلاب سبز ناميده شد؛ به دليل كمبود زمين كشاورزى، كمبود شديد آب شيرين،
سرعت افزايش جمعيت، تغييرات آب وهوايى و گرم شدن زمين كه خود منجر به كاهش بارندگى
خواهد شد ديگر نمى توانست پاسخگوى نياز غذاى جمعيت جهان در سال ۲۰۵۰ باشد.

093153.jpg۷۰
درصد كره زمين را آب (اقيانوس ها و درياها) فرا گرفته است و بنابراين آينده تامين
غذا، دارو و بسيارى از نيازهاى نسل هاى آينده بشر به دريا وابسته است و ايران با
داشتن ۱۸۰۰ كيلومتر سواحل درياى عمان و خليج فارس موقعيتى كم نظير براى
دستيابى به تكنولوژى هاى نوين وفرآورده هاى غذايى با بازار بين المللى براساس
توانمندى هاى منطقه و منابع دريا دارد.

مبناى توسعه بيوتكنولوژى منابع اوليه طبيعت است، مزيت هاى جزيره قشم، ايران را به
سرمايه گذارى در اين زمينه ترغيب مى كند. تنوع زيستى گسترده در آب، خاك، نيروى
متخصص و جوان، بازار جهانى نيازمند به اين گونه محصولات، دستيابى به بيوتكنولوژى در
يك برنامه هدفمند و اصولى در زمان كوتاه امكان پذير است. مدل مورد ارائه كشور
كانادا است كه طى سه سال توانست با برنامه ريزى و سرمايه گذارى هدفمند به عنوان
دومين كشور از نظر تعداد كمپانى هاى بيوتكنولوژى و سومين كشور در سطح بين المللى از
نظر درآمد بيوتكنولوژى زمينه هاى سرمايه گذارى مباحث درمان و بهداشت، كشاورزى،
منابع طبيعى، محيط زيست، آبزى پرورى، بيوانفورماتيك، منابع غذايى و ساير صنايع
وابسته را در بر گيرد.

مجموع كمپانى ها و مراكز تحقيق و توسعه وابسته به بيوتكنولوژى ۹۷۱ موسسه است كه از
اين تعداد ۲۷۳ موسسه وظيفه تحقيق و توسعه تكنولوژى، ۱۳۲ موسسه وظيفه انجام
تست هاى قبل از بالينى يا ارزيابى هاى صحرايى، ۷۵ شركت وظيفه تدوين دانش فنى و
توجيه اقتصادى و بالاخره ۱۹۱ شركت وظيفه بازاريابى را عهده دار هستند.



نتيجه اين برنامه ريزى سبب شد كه كانادا با درآمد حاصل از بيوتكنولوژى از درآمد ۹۴۹
ميليون دلار در سال ۱۹۹۹ به درآمد ۵۰۰۲ ميليون دلار در سال ۲۰۰۲ دست يابد و قسمت
اعظم واردات محصولات بيوتكنولوژى خود را در قالب صادرات به كشورهاى جهان ارسال كند.
صادرات محصولات بيوتكنولوژى كانادا در سال ۲۰۰۲ برابر با ۱۶۹۴ ميليون دلار و واردات
آن ۳۱۷ ميليون دلار بوده است.



آنچه حائز اهميت است براساس اين برنامه ريزى، كمپانى هاى كوچك بيوتكنولوژى در مرحله
اول بيشتر از درآمد خود براى تحقيق و توسعه هزينه كرده اند. كمپانى هاى متوسط ۵۰
درصد درآمد خود را به تحقيق و توسعه اختصاص داده اند وكمپانى هاى بزرگ با بيش از
۱۵۰ نفر كادر، يك سوم درآمد حاصل را در تحقيق و توسعه هزينه كرده اند.


دكتر نسرين معظمى روزنامه شرق

چهارشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۳

گرسنه گوشت دايناسور

دانشمندان حدس مى زنند كه پستانداران دوره مزوزوئيك كوچك باقى مانده بودند زيرا دايناسورها اعم از گياهخوار و گوشتخوار با جثه بزرگ خود مانع از اشغال آشيان هاى موجود توسط پستانداران مى شدند. بدين ترتيب آنها پستانداران اوليه را از تكامل در اندازه هاى بزرگ بدنى بازداشتند اما فسيل تازه كشف شده Repenomamus giganticus بزرگترين پستاندار هم عصر دايناسورها به طور چشمگيرى از محدوديت هاى فوق فراتر رفته است. در واقع اين پستاندار حتى از برخى دايناسورهاى كوچك (به ويژه دروموسوريدهايى نظير دايناسورپردار Microraptor) بزرگتر بوده است.giganticus.R احتمالاً در يك جنگل انبوه، مرطوب و بسيار گرم كه به احتمال قوى داراى يك درياچه نيز بوده، مى زيست، آناتومى دست ها و پاهايش نشان مى دهد كه براى زندگى بر روى درختان مناسب نبوده و در عوض به نظر مى رسد كه بيشتر به زندگى بر روى زمين و در سايه سرخس هاى پوشيده از خزه دوره مزوزوئيك و درختان ژنكو عادت داشته است.092139.jpg

نخستين پستانداران تصوير موجوداتى به اندازه موش يا حشره خور را به خاطر مى آورند كه زير سلطه دايناسور ها دزدانه پنهان مى شدند و از ترس آنكه مارمولك هاى هولناك بند از بندشان بگسلند از رويارويى با آنها پرهيز مى كردند. اما گويا شكار گاهى وقت ها خود شكارچى مى شد. فسيل هايى كه به تازگى پيدا شده اند، نوزاد دايناسورى را در درون شكم يك پستاندار نشان مى دهند و اين نخستين مدرك قطعى از اين نوع شكار است.يك تيم بين المللى براساس تحقيق بر روى گونه اى موسوم به Repenomamus robustus، پستاندارى تقريباً به اندازه اپوسوم ويرجينيا كه نزديك به ۱۳۰ ميليون سال پيش يا بيشتر در دوره مزوزوئيك مى زيست به اين نتيجه رسيده است كه در محل قفسه سينه robustus . R اسكلت بچه دايناسورى وجود داشت كه دندان هاى مضرس، استخوان هاى ران و انگشتان پايش نشان مى داد كه يك Psittacosaurus است. پسيتاكوسروس از خويشاوندان بدون شاخ تريسرا توپس است كه جثه اش در دوران بلوغ به يك گاو ماده مى رسد. با آنكه استخوان هاى پستاندار در وضعيت آناتوميكى اش حفظ شده بود، استخوان هاى دايناسور عمدتاً تكه تكه، در هم و بر هم و در محل معده پستانداران زنده موجود بود.
جين منگ (Meng .J) ديرين شناس موزه تاريخ طبيعى نيويورك سيتى از طرز قرار گرفتن استخوان ها نتيجه مى گيرد كه به احتمال زياد دايناسور توسط پستاندار خورده شده بود. گزارش كامل اين يافته ها قرار بود در شماره ۱۳ ژانويه نشريه «نيچر» چاپ شود.
فسيل هايى كه محتويات معده شان حفظ شده باشد، بسيار كميابند.پيش از اين فسيل دايناسور هايى پيدا شده بود كه آرواره پستانداران در درون روده هايشان موجود بود. منگ در اين خصوص مى گويد كه فسيل R. robustus يك مورد معكوس است.092136.jpg
همچنين به نظر مى رسد كه ساير اعضاى جنس Repenomamus نيز قادر به شكار دايناسورها بودند. پژوهشگران در بين ساير گونه هاى حشره خور مانند به اندازه يك سگ كه توسط كشاورزان بومى از خاك بيرون كشيده شده بودند در محل سازند زمين شناختى «يژيان» واقع در شمال غربى چين كه فسيل دايناسورهاى پردار در آن فراوانند، فسيل giganticus . R را كشف كردند. اين موجود كه جثه اش به بزرگى يك گربه بزرگ است، بزرگ ترين گونه جنس خود بوده و وزنش به ۱۲ تا ۱۴ كيلوگرم و طول بدنش به بيش از يك متر مى رسد. طول جمجه اش ۱۶ سانتى متر يعنى ۵۰ درصد بزرگتر از جمجمه robustus . R ، دومين گونه بزرگ اين جنس، است. منگ اظهار مى دارد كه بزرگ بودن پيامدهاى بسيارى دارد. بدين خاطر آنها به غذاى بيشتر و قلمرو بزرگ ترى براى گشت زدن احتياج داشتند و علاوه بر اين قادر به خوردن شكارهاى بزرگ تر و مقاومت در برابر شكارشدن توسط دايناسورهاى گوشتخوار بودند. آنها احتمالاً عمر طولانى ترى داشتند و سريع تر هم حركت مى كردند.اين فسيل هاى جديد در ماسه سنگ هاى پوشيده از خاكستر آتشفشانى مدفون شده بودند. فسيل هايى كه در لايه هاى بالاتر از محل استخوان هاى پستانداران كشف شدند كاملاً صاف و فشرده اند كه حدس زده مى شود آنها در يك درياچه افتاده اند و به تدريج از گل و لاى پوشانده شده و تحت فشار صاف و تخت شدند. در حالى كه وضعيت سه بعدى مفاصل پستانداران جنس Repenamamus حفظ شده بود و از اينجا تصور مى شود آنها همگى به يك باره در اثر يك انفجار آتشفشانى در دم جان باختند. اعضاى تيم منگ، متشكل از همكارانى از آكادمى علوم چين در پكن، نمى توانند از احتمال اين كه خانواده Repenoma ممكن است گروهى از لاشه خوران باشند به كلى صرفنظر كنند و اين در حالى است كه منگ استدلال مى كند آرواره و دندان هاى بزرگ و تيز آنها كه عمدتاً از شاخصه هاى شكارچيان است تا لاشه خواران، بيشتر براى گرفتن و از هم دريدن ساير حيوانات مناسب بود. منگ حفظ مفاصل برخى از استخوان هاى بزرگ دايناسور را دليل بر بلعيده شدن آن در تكه هاى بزرگ مى داند. به علاوه طول جمجمه دايناسور تقريباً يك سوم طول جمجمه پستاندار است و منگ مى افزايد كه طول جمجمه دايناسور نشان مى دهد كه خوردن آن براى پستاندار چندان هم كار ساده اى نبوده است. همچنين گونه هاى لاشه خوار در بين پستانداران نسبتاً كميابند و در بين تعداد زياد پستانداران گوشتخوار تنها دوگونه از گفتارها عادت به لاشه خوارى دارند.زهى ژى لو (Luo .X-Z)، ديرين شناس موزه تاريخ طبيعى پتسبورگ اين يافته ها را نخستين مدارك مى داند كه نشان مى دهند پستانداران اوليه چيزى بيش از حشره خواران صرف بودند. اسپنسر لوكاس (Lucas .S) از موزه تاريخ طبيعى و علم آلبوكرك نيز با اين گفته موافق است و اظهار مى دارد: «اغلب گمان مى شود كه مزوزوئيك زير سايه دايناسورها بوده است. اما اين يافته نشان مى دهد كه برخلاف تصور پستانداران چيكن برگر دايناسورها نبوده اند.»
Scientific American.Feb.2005

چارلز چوى
ترجمه: طاهره رنجب
ر روزنامه شرق

ماموريت جديد «فيروز نادرى»

ايسنا: دكتر فيروز نادرى، دانشمند ايرانى كه از سال ۲۰۰۰ ميلادى مديريت ماموريت هاى مريخ ناسا را با موفقيت برعهده داشت، در سمت جديد به عنوان معاون «آزمايشگاه پيشرانش جت» (JPL) ناسا، تجارب خود را در راه مطالعه ساير بخش هاى جهان، از زمين تا كهكشان هاى دور به كار خواهد بست.092127.jpg دكتر چارلز الاچى، مدير آزمايشگاه JPL اعلام كرد: «دكتر فيروز نادرى از ۱۷ اسفندماه به عنوان معاون آزمايشگاه JPL در امور برنامه ريزى، طراحى پروژه ها و سياستگزارى ايفاى نقش خواهد كرد.» وى در ادامه افزود: « نادرى پنج سال پيش در شرايطى هدايت برنامه مريخ را بر عهده گرفت كه اين برنامه با مشكلاتى مواجه بود. وى چشم اندازهاى موفقى را فراروى اين برنامه گشود و اينك ما زمينه وسيع ترى براى بهره گيرى از توانمندى هاى فيروز كه پيش از اين در طراحى راهبردى برنامه مريخ نشان داده شده فراهم مى كنيم. او در سمت جديد به تقويت جايگاه JPL در هماهنگى با ساير بخش هاى ناسا و پيشبرد چشم انداز جديد فضايى ناسا خواهد پرداخت.» از سوى ديگر، دكتر لى، معاون دكتر نادرى در برنامه اكتشافى مريخ به عنوان مدير جديد اين برنامه معرفى شد. دكتر فيروز نادرى، دو هفته پيش نيز به دريافت عالى ترين نشان سازمان فضايى ناسا نايل شد. وى پيش از اين مدال «خدمات برجسته» ناسا را به دليل ايفاى نقش برجسته در پيشبرد علوم و اكتشافات فضايى دريافت كرده بود. دكتر فيروز نادرى كه از سال ۱۹۷۹ به آزمايشگاه ناسا ملحق شده است، تاكنون در طرح ها و برنامه هاى بسيارى همكارى داشته و طى چهار سال گذشته مديريت موفقيت هاى بى نظير ناسا در ماموريت هاى مريخ را برعهده داشته است. سمت قبلى وى، مديريت طرح «سرمنشا» ماموريت ناسا براى جست وجوى سيارات فراخورشيدى و منشاء حيات بود و همچنين مديريت آزمون هاى علمى پروازهاى فضايى و مديريت طرح Scatterometer كه رصد و بررسى بادهاى زمين از جو را در دستور قرار داشت، بر عهده داشته است. گفتنى است دكتر فيروز نادرى در سال ۱۳۲۵ در شيراز به دنيا آمده و پس از طى تحصيلات ابتدايى و متوسطه در شيراز و تهران، در سال ۱۹۶۴ جهت ادامه تحصيل به آمريكا رفته و تحصيلات خود را تا مقطع دكتراى مهندسى الكترونيك در دانشگاه هاى مختلف به پايان رسانده است. وى پس از بازگشت به كشور و مدتى فعاليت در مركز «سنجش از راه دور ايران» از حدود ۲۶ سال همكارى خود را با ناسا آغاز كرده است.